زن بودن مرد میخاهد..
سلام
اینروز ها واقعا شدم یک زن ایرانی..
زنی که با کلی بی توجهی عاطفی از سمت همسر مواجه است..
اوایل فکر میکردم همسرم خیلی از زن میدونه..گمان میکردم تا ابد بیمه ام چون تا اخرین روز بهم توجه داره.. زیبایی هام رو میبینه..تمجیدم میکنه..
هه... زهی خیال باطل...
کم کم واسه خودم زندگی میکنم...
ارایشهام واسه خودمه زمانیکه اون نیست...حتا تو خونه جلوش ارایش نمیکنم..چون ایشون بدشون میاد!!!!!!بیرون و جلو مهمونم که اجازه ندارم..
دیشب تا رفت چیززی بخره یکم رژ زذم و خودمو تو ایینه دیدم که یادم نره زنم..
نمیدونم چی تو ذهنش میگذره اما فرسنگ ها با ذهن من فاصله داره...نمیدونم این فاصله کی طی میشه یا اصلا میشه...
دارم کم کم دچار عقده های جدیدی میشم...یسری عقده در دوران کودکی و نوجوانی داشتم و الاااان هم که زندگی تشکیل دادم عقده های جدید...
همسرم که یقین داره هر کمبودی دارم مال دوران قبل اومدن ش ه...
تا حرفم میزنم میگه اون زمان فلان شده...تقصیر خودمه چون همه چیو بهش گفتم...
دوس دارم یکی منو ببینه....انگار دارم فراموش میشم..
نمیخام زود پیر بشم
از همسرم نا امید شدم
بلد نیست............................................
خدایا خودت نگهم دار....
خودت میدونی ینی چی.................
- ۱ نظر
- ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۷:۳۶
- ۲۵۰ نمایش