مفهوم من از زن
و خدا زن را آفرید..
آنکه لطیف است و آرام ...اما طوفانی در نهان..
دستکشی فولادی که رویش را با ابریشم آراسته اند..
و این راز آفرینش زن است..
در واقع این همان نقش دوگانه زن را در دوران های حیات نشان می دهد..
زن، همان که در خانه بذر محبت را می کارد و چشمه بی انتهای مهربانی است برای همسر و فرزندان، در جای لازم به سختی سنگ خاهد بود و به پشتوانه ای بی مانند برای دلبندانش...
از خودِ نرم و طریفش می گذرد اما نمی گذارد هجوم سختی های روزگار خشی بر چهارچوب دارایی اش وارد شود..
همچون مردی پشت مردش می ایستد و خود را می خورد اما خم به ابرو نمی آورد..خود را از درون ذره ذره می میرد اما شوهرش را و غرورش را بالای بالا نگه می دارد مثل روز اول..
مثل روز دارا بودن..
همه چیزش را می دهد برای یک لحظه غرور مرد ش..
نمی گذارد دخترکش که موهایش را بافته بر شانه، درک کند چیزی کم شده ، عوض شده....
می دانی چرا؟
آخر قرار است فردا او هم بشود مادر... بشود سنگ صبور همسر..غمخار مادر...و هزار نقش اول دیگر..پس چرا باین زودی جامه زنیت را بر تن کند...و اینگونه است که مادر خم می شود اما سرپا....
و روزگار بر عمق گودال های زیر چشمش بی رحمانه می تازد و عمیق تر می کند این سیاهی را...
و ترک بر میدارد شاهراه دستانش...ماندگارتر ...
و گیسوانش درگیر سفیدی تلخی می شوند..که هرکدام تافته ای بافته شده از یک حادثه است...
قامتش هم بر مادر، سر تعظیم فرو آورده...
اما و
اما........
همان لبخند است بر لبانش...
بدون کوچکترین تغییر...
و این است زن...........
- ۱ نظر
- ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۲:۱۵
- ۲۴۴ نمایش