چقدر دردناک است
یادمه بچه بودم بابام میگفت الان ساز زدن یاد میگیرید..یه روزی تو زندگی دلتون میگیره و میشینید ساز میزنید و حال میکنید...
.
.
.
الان میفهمم چی میگفت
امشب بعد مدتها دست به ساز شدم..سازی که حالا خیلی شکسته و داغون شده..
زدم وخوندم و با تمام سلول های بدنم معانی اشعارو درک کردم و بخودم نسبت دادم:
گل گلدون من شکسته در باد..
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
نمیدونم منتظر کیه م که ناجی من بشه...
کی که منو به خودم برگردونه..
الان فقط ایلیا به ذهنم میاد..
گرچه گاهی فکر میکنم نمیتونم تاثیری روش بذارم و اونم ....
ولی گوشه ای از قلبم میگه احمق تو مادری....
تو با روح و عشقت میتونی بیشترین اثروو بذاری...
دردناکترین صحنه امشب بی تفاوتی همسرم بود که تو اتاقش با خودش اهنگ دیگه ای زمزمه میکرد...
کسیکه روزگاری عاشق ساز زدن و خوندنم بود......
روزگار بیرحمیست...
- ۰ نظر
- ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۳
- ۲۹۵ نمایش